مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

593

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> رخصت بده تا درآيد . » معلوم باد كه از اين كلام مكشوف مىشود كه اين كه پاره‌اى مورخان نوشته‌اند مسيّب پسر عمّ زفر است ، به صواب نيست ، چه اگر خويشاوند يكديگر بودند ، زفر وپسرش اين گونه سخن نمىراندند واز اين گذشته زفر كلابى ومسيّب فزاري است 12 . بالجملة چون مسيّب بر وى در آمد ، زفر در تكريم أو بكوشيد ، از يك طرف خود بنشانيد ، واز حالش بپرسيد . مسيّب از انديشهء خود وآنچه بر آن‌عزيمت نهاده بودند ، أو را بياگاهانيد . زفر گفت : « ما دروازه‌هاى شهر را بر شما فراز نكرديم ، جز اين كه خواستيم بدانيم به آهنگ ما روى آورده‌ايد ، يا انديشهء ديگر جاى داريد . ما را عجز وانكسارى از اين مردم نيست ، ليكن چون سير جميله ومراتب صلاح وتقواى شما را دانسته‌ام ، دوست نمىداشته‌ام كه با شما مقاتلت ورزم . » آن‌گاه فرمود تا بازاريان با امتعهء خويش روى به لشگرگاه سليمان نهادند تا هر چه خواهند از ايشان ابتياع نمايند ونيز هزار درهم ويك أسب به مسيّب بداد . مسيّب آن دراهم را قبول نكرد ، ليكن أسب را پذيرفت وگفت : « شايد اگر مركب من لنگ شود ، بدانم حاجت اوفتد . » آن‌گاه زفر از أموال خاصهء خويش ، پانصد شتر كاه وجو بار كرد وبا نان فراوان ، آرد وعلف به آن جماعت بفرستاد ، چندان كه جمله آن مردم را از اين جمله مستغنى ساخت وجز به خريدارى تازيانه يا جامه نيازمند نشدند . چون بامداد شد از كنار قرقيسيا بكوچيدند ، زفر بن الحارث به مشايعت ايشان بيرون شد وبا سليمان به عطوفت ونصيحت گفت : « به من رسيده است كه مروان به ديگر جهان شد ، پسرش عبد الملك بر سرير سلطنت جاى كرده است وپنج تن از امراى سپاه شام با لشگرى گران از جانب اواز رقّه راه بر گرفته وبه سوى شما روى نهاده‌اند . وايشان : حصين بن نمير ، شرحبيل بن ذي الكلاع ، أدهم بن محرز ، جبله بن عبداللَّه الخثعمي وعبيداللَّه‌بن‌زياد هستند . هم اكنون اگر خواهيد در ظاهر اين شهر يا داخل اين شهر سكون جوييد ، ما شما را به مال ورجال مدد كنيم ، يك دست ويك دل باشيم ، چون دشمن به ما روى كند با أو قتال دهيم ، اگر نصرت با ما رسد فبه‌المراد ، والا در اين حصن متحصن مىشويم . » سليمان گفت : « بارك اللَّه فيك وجزاك اللَّه خيراً ، همانا عبداللَّه بن يزيد والى شهر ما ومردم آن شهر نيز همين سخن راندند وهمين مطلب خواستند ، ليكن ما پذيرفتار نشديم . » زفر گفت : « هرچند به تدبير من كار نكنيد ، لكن از نصيحت شما فرونمىگذارم ؛ چه مردى غريب واز مكر ، حيل ، كيد ودغل شاميان بي خبر هستيد . اگر درنگ نمىجوييد ، نزديك به صواب چنان است كه از آن پيش كه شاميان به عين‌الورده اندر شوند كه از بلاد عظيمهء جزيره وبه غزارت مياه وخضارت گياه ممتاز است ، اندر شويد وآن مدينه را در پشت خويش قرار مىدهيد تا به هر چه ما يحتاج شما باشد ، توانا باشيد